بهشت گوارای وجودت!
47 بازدید
تاریخ ارائه : 2/24/2014 10:25:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

فخررازی که امام المشککین است و در همه چیز شک و تردید می کند ، وقتی می رسد به تفسیر سوره مبارکه کوثر ، جمله ای می گوید که مخصوص خود اوست ... شنیده اید که  برخی چیزها از بعضی آدمها برازنده است ؟

[ از مفهوم کوثر می پرسید! ]

چه کوثری بالاتر از باقر و صادق و کاظم و رضا!

و من از همین جا عنان سخن را به دست می گیرم و می گویم از مدینه تا طوس همسفر بود موسی بن سیار ، با کوثر جاری پیامبر و علی و فاطمه ؛ امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا.

تا رسیدند به نزدیکی طوس.

دیوارهای شهر بشارت رسیدن به طوس را می دادند.

ناگهان صدای شیون و عزا سکوت سرد قافله را شکست و غبار غم بر دلها نشاند.

اهل قافله ، مضطرب و نگران ، چشمی دوانده ، جنازه ای را دیدند که بر سر دستها به منزل ابدی می شتافت. در آن راه خطیر و شگفت!

امام که از دور این صحنه را می نگریست ، از اسب پیاده شد، بالای سر جنازه رفت و قدری نشست و با او انس گرفت.

گویا عمری است با او رفیق و مأنوس است.

و آنگاه که دریافت مرید و صحابی او از دیدن چنین امری متحیر و شگفت زده شده است ، به آرامی و تأنی فرمود :

- ای موسی بن سیار!هرکه جنازه برخی از دوستان ما را تشییع کند ، چنان از گناهان خود فاصله می گیردکه گویا تازه از مادر متولد شده است.

این گذشت . دنیا می گذرد تا انسان برسد به آن آرامگاه ابدی !

مردم جنازه را تشییع کردند و به و آیین و رسمی کهن ، آن را چند دقیقه ای کنار قبر وانهادند. امام هشتم پیش آمد ، مردم را کنار زد و نزد جنازه نشست. دست مبارک را بر سینه آن مرد نهاد و آهسته زمزمه کرد:

بهشت گوارای وجودت! از این پس هیچ ترس و وحشتی نخواهی داشت.

جا داشت از این سخن پر ابتهاج ، آن مرده از جا برجهد ، کفن بدرد و عالم را صلا زند که :

چه غم گر گنهکار و نامه سیاهم                                   علی بن موسی الرضا داد راهم

امام رئوفی که عالم فدایش                                          کرم کرد و داد از عنایت پناهم

اگر خوار بودم ، اگر پست بودم                                  رضا داد قدرم ، رضا داد جاهم

گدایم ، گدایم ، گدایم ، گدایم                                       گدای علی بن موسی الرضایم

من با شگفتی پرسیدم : مولای من ! جانم به فدایتان ، این مرد را می شناسید؟ شما که تا کنون بدین سرزمین سفر نکرده اید.

دوست دارم شاه بیت این غزل را در این فراز از سخن امام بشنوید:

موسی بن سیار ! خبر نداری که اعمال شیعیان ما هر صبح و شام بر ما عرضه می شود!

اگر قصوری کرده باشند ، برای آنان آمرزش می خواهیم  و اگر درست عمل کرده باشند ، از خداوند برایشان آرزوی شکر و سپاس می کنیم.

دوستان! رشته اتصال ما و امام همین است . اگر شیعه جان می دهد برای امام خویش ، ریشه اش را باید در همین چیزها جست !

بی جهت نیست که من هر بار قدم به آستان آن شاه ولایت می گذارم ، سرگشته زمزمه می کنم :

خواهد اگر خدای نبخشد گناه ما                              ما را چرا امام چنین مهربان دهد

آن پرچمی که بر سر بام مزار اوست                         راه بهشت را به محبان نشان دهد

بدین سخنان ترنم می کنم ، چون او را می شناسم .

اشک می ریزم و شعله می کشم ....چون آن مهربانی ها را می دانم! 1

------------------------

1-مناقب آل ابیطالب ، جلد 4 ، صفحه 341 ؛ بحارالانوار ، جلد 49 ، صفحه 98